ماجراهای من و پسرم " امیر عباس "
به نام خدا سلام . چند وقتی بود که نمیدونستم چه پستی بذارم راستش هیچ چیز
جالبی به ذهنم نمیرسید تا بیام و درموردش بنویسم الان گفتم بیام کمی از شیطونیای
" امیر عباس " بنویسم : واقعا اگه هر لحظه برای داشتن بچه خدا رو شکر کنم بازم کمه
چند وقت پیش تو برنامه خانواده یه دختره با مادرش اومده بودن که دختره هم نابینا
بود وهم کر و لال ، هیچ حسی از حواسش هم کار نمیکرد به مادره گفتن آرزوت چیه گفت :
آرزوم اینه وقتی میگم نسترن ( اسم دختره ) برگرده طرفم !!! از اون روز هر وقت امیر
عباسو صدا میکنم و برمیگرده خدا رو شکر مینم ما چه نعمتایی داریم و ازشون غافلیم .
خدایا شکرت . امیر عباس سینه خیز میره یعنی میدوه براخودش همینجوری کل
خونه رو میخیزه کم کم میخواد چهار دست و
پا بره ولی نمیدونه چه جوری کل پاشو بلند میکنه و فقط پنجه پاش رو زمینه نمیدونه
چار دست وپا بره یا بایسته بابا ، ماما و
به به رو میگه البته هر وقتی که صلاح بدونه نه اینکه ما بخوایم بگه ، کم کم داره
غذا خور میشه سوپ و برنج میل میکنه و البته هر چیزی که بتونه بذاره دهنش برای اون
قابل خوردنه حالا لباس باشه یا سیم یا هر چیز دیگه ای . خیلی شیرین شده خیلی میگن
شیرینی بچه ها از الان به بعده من که خیلی این شیرینی رو دوستش دارم خدا حفظش کنه
و هر کسی که دلش بچه میخواد هر چه زودتر به این خواستش خدا برسونتش . ببخشید که نبودم الان هم فقط اومدم نظراتتونو بخونم دلیل نیومدنم این بود که داشتیم خونه مونو رنگ میکردیم سر فرصت میام و مرتب به روز میکنم . سلام . میخوام یه لالایی بذارم چون دوس دارم وبلاگ خودمه اختیارشو دارم :
لالالالالالالالالالایی ، عزیز جان شیرینم لالایی لالالالا تویی سرو روانم ، لالالالا تویی آرام جانم لالایی گویم و خوابت کنم من ، بخواب تا جون به قربانت کنم من لالایی گویم و خوابت کنم من ، علی گویم ، و بیدارت کنم من لالالالا گل باغ بهشتم ، لالالالا تو بودی سرنوشتم لالالالا عزیز ترمه پوشم ، کجا بردی ؟ که دیده عقل و هوشم ؟ لالالالا گل آبی ، چرا امشب نمی خوابی ؟ همه خوابن تو بیداری ، همه مست و تو هوشیاری لالالالا گلت چنده ؟ ، لبت بوسم مزش قنده لالالالا خدا دادس ، خدا گنجی به ما دادس بخواب آرام گل جانم ، بخواب آرام گل نازم لالالالالالالالالالایی ای خدا چی میشد امیر عباس با لالایی
میخوابید یا بهتره بگم میخوابید این فینگیلی ما اصلا نمیخوابه همش میخواد
یکی پیشش بشینه باهاش حرف بزنه اگه فقط صدا باشه قبول نمیکنه حتما باید یه
موجود رو جلوی چشماش ببینه وگرنه جیغش میره هوااااااااا ، نمیدونم چیکار
کنم که بخوابه تورو خدا یه راهی بگین بعضی وقتا که میخوام بخوابه توجه
کنید که من میخوام بخوابه نه اون روی پاهام میذارمش و تکونش میدم ،
نمیخوابه ، بغلش میکنم و تکونش میدم ، نمیخوابه ، شیر میخوره ، نمیخوابه ،
دعواش میکنم فکر میکنه بازیه و نمیخوابه منم دوست دارم بشینم زار بزنم چون
همه ی کارای خونه مونده ، بیشتر وقتا هم میخوابه ولی تا میذارمش زمین شاد
و شنگول بیدار میشه انگار نه انگار خوابیده بوده ای خداااااااااااااااااا
چیکار کنم تا بخوابه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ سلاااااااااااااااااام ! این چند وقت که همسرجان رفته سربازی اصلا حال نوشتن نداشتم البته اینترنت میومدم ولی چیزی به ذهنم نمیرسید که بخوام بنویسم الان هم نمیدونم چرا دارم مینویسم . آقایی دو هفته پیش مرخصی گرفت و اومد یه سر تهران بدون اینکه بگه اومد و ما ( من ، امیرعباس ، مامانش اینا و مامانم اینا ) کاملا سورپرایز شدیم و خیلی خوشحال البته همسر عزیز از وقتی تشریف بردن سربازی هر روز زنگ میزدند ولی خب هفته اول اجازه ندادن بیاد خونه وقتی هم اومد پنج شنبه عصر بود و جمعه شب رفت ولی همین یه روز و نیم از هیچی خیییییییلی بهتر بود . دوهفته بعد هم نیومد و این پنج شنبه دوباره اومد و ما را ( همان افراد بالا ) بسیاااااااار مشعوف نمود خداایا کاش میشد هر روز مرخصی میدادن . چند روز پیش هم که روز پدر بود و اولین سالی که همسرمهربان ، بابا بود من و امیر عباس هم چون همسری نبود کادومونو پنج شنبه دادیم من یک عط بسار خوشبو که به گفته آقای همسر : از تو بعید بود عطر به این خوشبویی بخری ، امیر عباس هم دو تا شلوار برای خونه و یک کارت ، بابا همسری که خیلی خوشحال شد خدا رو شکر . خب دیگه خسته شدم فعلا خدانگهدار تا پست بعدی ...
سلام .
1-
امروز ولادت حضرت فاطمه زهرا (س ) رو به همه مخصوصا زنان و
مادران عزیز ایران تبریک میگم ایشالا بتونیم اون حضرتو الگوی خودمون قراربدیم
امسال اولین سالیه که من مادرم وواقعا حس خاصی ندارم راستی باید خوشحال باشم ؟ 2- تبریک به همه که واقعا حضور چشمگیری تو انتخابات داشتیم من
برای اولین بار بود که تو صف می ایستادم تا نوبتم بشه برای رای دادن و برام جالب
بود که برخلاف همیشه منتظر میموندم راستش این دوره از انتخابات خیلی پرشور بود من
که خیلی هیجان داشتم تا لحظه ای که نتایجو اعلام نکردن همچنان هیجان داشتم چون واقعا
مطمئن نبودم که احمدی نژاد رای میاره یا میرحسین . یه تبریک ویژه هم به خودم و همه
اونایی که به احمدی نژاد رای دادن و امیدوارم که دکتر تو این چهار سال آینده
بتونه به قولها و وعده هایی که داده عمل
کنه . خدایا خودت عاقبتمونو ختم به خیر کن .
آمین
3 - روز پیش داشتم یکی از کتابایی که چند سال پیش خونده بودم
رو مرور میکردم دیدم نکته های جالبی داره گفتم چند تاشو برای شما هم بذارم : - هنرنرمندترین مادر کسی است که می داند تربیت مهمترین وظیفه
اوست و ایفای نقش صحیح مادری ، از با ارزش ترین نقشها می باشد و در این راستا ،
هیچگونه سستی و کوتاهی نمی کند . - هنرمند ترین مادر کسی است که برای کودک خود ، نام زیبا و
خوش معنایی را انتخاب کند تا فرزند با شنیدن آن نام احساس شخصیت و سربلندی کند . - هنرمند ترین مادر کسی است که کودک خود را بیهوده از حیوانات
و تاریکی و امور خیالی مثل لولو و چیزهای دیگر نترساند . - هنرمند ترین مادر کسی است که فرزند خود را فدای تقلید از
دیگران و سلیقه و توقعات آنان نکند بلکه با مطالعه و تحقیق و تفکر و مشورت با
افراد با صلاحیت یک شیوه صحیح تربیتی را انتخاب و فرزند خود را بر مبنای آن تربیت
کند .
4- خدانگهدار
ابری به بارش آمد و.... بعد از ظهر آن روز را همه کسانی که به بهشت زهرا(س) آمده
بودند ، به خاطر دارند. بعدازظهر آن روز داغ و سوزان خرداد 68 که پیکر مطهر حضرت
امام (ره) به خاک سپرده شد . میلیون ها نفر با چشمان اشکبار و دل های داغدار و در
حالی که لباس عزا بر تن داشتند و در ماتم امام راحل(ره) بر سر و سینه می کوبیدند ،
از اولین ساعات بامدادروز 16 خرداد ، برای شرکت در مراسم نماز بر پیکر امام (ره)
به محل کنونی مصلای تهران آمده بودند و پس از آن با پای پیاده پیکر مراد و مقتدای
خود را تا بهشت زهرا(س) بدرقه کرده بودند . حالا چند ساعت از ظهر آن روز گذشته بود ، هوا داغ و تبدار
بود . پیکر مطهر امام (ره) در حالی که حضور انبوه جمعیت کار خاکسپاری را با
دشواری روبرو کرده بود ، سر انجام به خاک
سپرده شده بود ، اما جماعت از مراد خود دل بر نمی کندند و انبوهی از آنان و به
ویژه جوانان گرد تربت او در طواف بودند و بر سر و سینه می زدند . ناگهان در شمال آسمان ، قطعه ابری نمودار شد . آسمان همه جا
آفتابی بود . من به چشم خود دیدم ... وهمه کسانی که آنجا بودند ... . منظره عجیبی بود ، غیر از آن قطعه ابر ، هیچ ابری در آسمان
نبود ، حتی یک لکه کوچک ...ابر آرام و با وقار نزدیک می شد . به سوی تربت امام
(ره) می آمد . انجا که جماعت بی قرار در هرم آفتاب سوزان بر سر و سینه می کوبیدند
و گرد تربت امام به طواف آمده بودند ... چند دقیقه بعد ، قطعه ابر به بالای تربت
پاک خمینی (ره) رسید ، بر تربت امام و جماعت در طواف تا شعاع نزدیک به یک کیلومتر-
شاید کمتر و شاید هم بیشتر- سایه افکند و از حرکت ایستاد ... آهسته به یکی از
برادران سپاهی که کنارم بود اشاره کردم ... پیش از آنکه حرفی بزنم مقصودم را فهمید
، چرا که خودش هم میدید ... همه جا ، آسمان آبی و آفتابی بود غیر از آنجا که ساعتی
پیش امام به خاک سپرده شده بود ... با تعجب به هم نگاه کردیم ... عده دیگری هم
متوجه ماجرا شده بودند ، ابر به مقصد رسیده بود ، بی آنکه غرش کند باریدن آغاز کرد
. باران دانه درشت ، فقط همانجا ، تردیدی نبود که برای حضور در عزای خمینی (ره)
آمده بود ، آرام می گریست ؟ یا آرام بر تن
تب دار عزاداران خمینی (ره) در آن بعد از ظهر داغ آب می پاشید ؟ چه می دانیم ؟ هر چه بود آن شب ، وقتی مردم گزارش آقای
کریمی ، گزارشگر صدا و سیما از مراسم تدفین را دیدند و شنیدند ، بسیاری انگشت حسرت
به دندان گزیدند که کاش بعد از تدفین ، بهشت زهرا (س) را ترک نکرده بودند . آقای
کریمی در میان گزارش خود ناگهان فریاد بر آورد : شنوندگان عزیز ! مردم شریف ایران
! توجه فرمایید ! توجه فرمایید ! هم اکنون قطعه ابری بر فراز تربت امام (ره) ظاهر
شده است و در حالی که همه جا آفتابی است ، بر تربت پاک او و جمعیت عزادار ، باران
دانه درشت می بارد ، خمینی عزیز ، آقا و مولای ما ، تو که بودی که هنوز تو را
نشناخته ایم ، خدایا خدایا ... و هق هق گریه امانش نمی دهد . سلام !
این چند روز اینترنتمون مشکل پیدا کرده بود و نتونستم بیام متن بالا نوشته حسین
شریعتمداری بود که از روزنامه کیهان برای شما انتخاب کرده بودم امیدوارم شما هم مثل من از خوندنش لذت برده
باشید .میخواستم برای سالگرد فوت امام بذارمش که مشکل اینترنت نذاش به موقع بذارم
. سلام ! من چن روزه روش جدیدی رو برای خوابوندن یا بهتر بگم راحت خوابوندن امیر عباس پیداکردم اونم اینه که موقعی که خوابش میاد از اونجایی که این وروجک خیلی تکون میخوره و دستاش دائما درحال حرکته و مانع خواب راحتش میشه منم دستاشو میبندم البته فکر نکنید با طناب اونم به تخت ، نه !!! با یک پارچه !!!! البته بیشتر وقتا اونقدر دست و پا میزنه که دستشو میاره بیرون ولی اگه گیج خواب باشه فوری خوابش میبره اونم یکی دو ساعت !!!!!!!!! برای اینکه فکر نکنید من چه مامان سنگدلی هستم و برای رفع سوء تفاهم ها عکسشو گذاشتم شما هم امتحان کنید شاید برای شما هم جواب داد . این ماشینای خوشگلو زهرا دختر خاله ام برای تولد امیرعباس بهش کادو داده من خیلی این ماشینا رو دوس دارم هم رنگاشون خیلی شاده هم خیلی مهربونن . امیرعباس !!!!!!!!!! سلام ! درقسمت سوم به شهادت آن بانوی بزرگوار
میپردازیم : به نام خدا سرانجام روز سوم جمادی الثانی سال یازدهم
هجری فرا رسید. فاطمه (علیها السلام) آب طلب نموده و
بوسیله آن بدن مطهر خویش را شستشو داد و غسل نمود. سپس جامهای نو پوشید و در بستر
خوابید و پارچهای سفید به روی خود کشید؛ چیزی نگذشت که دخت پیامبر، بر اثر حوادث
ناشی از هجوم به خانه ایشان، دنیا را ترک نموده و به شهادت رسید؛ در حالیکه از عمر
مبارکش بنا بر مشهور، 18 سال بیشتر نمیگذشت و بنا بر مشهور تنها 95 روز پس از
رسول خدا در این دنیا زندگی نمود. فاطمه (علیها السلام) در حالی از این دنیا سفر نمود که بنا بر گفته معتبرترین
کتب در نزد اهل تسنن و همچنین برترین کتب شیعیان، از ابابکر و عمر خشمگین بود و در
اواخر عمر هرگز با آنان سخن نگفت؛ و طبیعی است که دیگر حتی تأسف ابیبکر در هنگام
مرگ از تعرض به خانه فاطمه (علیها السلام) سودی نخواهد
بخشید. مردم
مدینه پس از آگاهی از شهادت فاطمه (علیها السلام)، در
اطراف خانه آن بزرگوار جمع گشتند و منتظر تشییع و تدفین فاطمه (علیها السلام) بودند؛ اما اعلام شد که تدفین فاطمه (علیها السلام) به تأخیر افتاده است. لذا مردم پراکنده شدند. هنگامی که شب
فرا رسید و چشمان مردم به خواب رفت، امام علی (علیه السلام) بنا بر وصیت فاطمه (علیها السلام) و
بدور از حضور افراد، به غسل بدن مطهر و رنج دیده همسر خویش پرداخت و سپس او را کفن
نمود. هنگامی که از غسل دادن او فارغ شد، به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) (در حالی که در زمان شهادت مادر هر دو کودک بودند.) امر
فرمود: تا عدهای از صحابه راستین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را که البته مورد رضایت فاطمه (علیها السلام) بودند، خبر نمایند تا در مراسم تدفین آن بزرگوار شرکت
کنند. (و اینان از 7 نفر تجاوز نمیکردهاند). پس از حضور آنان، امیر مؤمنان بر
فاطمه (علیها
السلام) نماز گزارد و سپس در
میان حزن و اندوه کودکان خردسالش که مخفیانه در فراق مادر جوان خویش گریه مینمودند،
به تدفین فاطمه (علیها السلام) پرداخت. هنگامی که
تدفین فاطمه (علیها السلام) به پایان رسید، رو
به سمت مزار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمود
و گفت: "سلام بر تو ای رسول خدا، از
جانب من و از دخترت؛ آن دختری که بر تو و در کنار تو آرمیده است و در زمانی اندک
به تو ملحق شده. ای رسول خدا، صبر و شکیباییام از فراق حبیبهات کم شده، خودداریم
در فراق او از بین رفت... ما از خداییم و بسوی او باز میگردیم... به زودی دخترت،
تو را خبر دهد که چه سان امتت فراهم گردیدند و بر او ستم ورزیدند. سرگذشت را از او
بپرس و گزارش را از او بخواه که دیری نگذشته و یاد تو فراموش نگشته..." امروزه
پس از گذشت سالیان متمادی همچنان مزار سرور بانوان جهان مخفی است و کسی از محل آن
آگاه نیست. مسلمانان و بخصوص شیعیان در انتظار ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه
الشریف) بزرگترین منجی الهی و
یازدهمین فرزند از نسل فاطمه (علیها السلام) در
میان ائمه میباشند تا او مزار مخفی شده مادر خویش را بر جهانیان آشکار سازد و به
ظلم و بی عدالتی در سراسر گیتی، پایان دهد. سلام ! قسمت دوم بیماری حضرت فاطمه : به نام خدا در ایام بیماری، فاطمه (علیها السلام) روزی امام علی (علیه السلام) را فراخواند و آن حضرت را وصی خویش قرار داد و به آن حضرت
وصیت نمود که پس از وفاتش، فاطمه (علیها السلام) را شبانه غسل
دهد و شبانه کفن نماید و شبانه دفن کند و احدی از کسانی که در حق او ستم روا داشتهاند،
در مراسم تدفین و نماز خواندن بر جنازه او حاضر نباشند. ادامه دارد......


| Design By : Night Skin |


